جوان با صفایی که پدربزرگش عاشقش بود و ۴۰ روز نامزد کرد تا دل خانواده شاد بشه. تو سنگر نگهبانی در اروند رود با گلوله شهید شد. لبخندش رو همه دوست داشتن و حالا تو گلزار شهدا آروم گرفته.
پدر شش فرزند که سه بار داوطلبانه رفت جبهه؛ تو عملیات والفجر ۶ از رودخونه و میادین مین گذشت، ولی زمانی که در حال دیده بانی بود تکتیرانداز دشمن با شلیک به گردنش او رو به فیض شهادت رسوند.
زمانی که در مراسم هفتم شهید سید کاظم حسینی شرکت کرده بودند به دوستان و نزدیکان خود گفته بودند که به زودی شهید خواهند شد و در کنار قبر شهید حسینی به خاک سپرده تدفین می شوند و این امر پس از اندکی محقق شد.
نوجوان ۱۶ سالهای که مادرش رو در نونهالی از دست داده بود ولی با لبخند و شوخطبعی دل همه رو میبرد. تو آخرین مرخصی به نامادریش گفت آخرین دیداره و عکس داد. تو جزیره مینو با ترکش خمپاره شهید شد.
سرباز ۲۴ ساله ارتش و تیربارچی که تو منطقه فکه با تیربار جنگید. مادرش گفت تو آخرین مرخصی خواب شهادتش رو دیده بود و به خواهرانش سفارش حجاب میکرد. ۱۰ ماه مفقود بود تا پیکرش شناسایی شد.
قاری قرآن با صدای خوش که عاشق آسمون و چتربازی بود؛ تو قله کله قندی مستقر شد و با ترکش توپ شهید شد. تا آخرین نفس تو خط مقدم جنگید و آیه های عشق رو با جانش خونده بود.
نوجوان راهنمایی که با ترفند رفتن مدرسه، خودش رو به جبهه رسوند. تو جزیره مجنون جنوبی جنگید و با ترکش دشمن شهید شد. هشت سال مفقود بود تا با پلاک و تکه استخوانی شناسایی شد و به آغوش خانواده برگشت.