خاطراتی از شهید محمود قربانی

یدالله صفری
خاطراتی از شهید یدالله صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
کاظم لطف بخش
خاطراتی از شهید کاظم لطف بخش
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
یدالله صفری
خاطراتی از شهید یدالله صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
کاظم لطف بخش
خاطراتی از شهید کاظم لطف بخش
تیر ۲۵, ۱۴۰۵

مادر شهید می گوید: شهید همواره سعی می کرد در کارها به من کمک کند، حتی وقتی مریض می شدم، به من می گفت: مادر! برای برادرانم زن بگیر تا به تو کمک کنند، تو که مریض هستی و توان انجام کارها را نداری. وقتی دید برادرانش راضی نمی شوند، گفت: پس برای من زن بگیر. گفتم: برادرانت بزرگ تر هستند تو باید صبر کنی تا نوبت تو شود.

مادر شهید می گوید: یک بار شهید محمود با ما به مشهد آمده بود. او در این سفر بسیار خوشحال بود و هر جایی که می رفتیم، عکس می گرفت. به او گفتم: تو چقدر عکس می گیری؟ گفت: اگر به جبهه بروم، این عکس ها یادگاری باقی می ماند. آن زمان 14 ساله بود. وقتی به منزل آمدیم، گفت: می خواهم به جبهه بروم. ما هم مخالفت کردیم ولی آن قدر لجبازی کرد تا بالاخره به جبهه رفت.