خاطراتی از شهید نعمت الله عزیزی

رمضانعلی یوسفی
خاطراتی از شهید رمضانعلی یوسفی
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
مسعود آقاجانی
خاطراتی از شهید مسعود آقاجانی
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
رمضانعلی یوسفی
خاطراتی از شهید رمضانعلی یوسفی
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
مسعود آقاجانی
خاطراتی از شهید مسعود آقاجانی
تیر ۲۵, ۱۴۰۵

برادر شهید- نبی الله- می گوید: 

از آنجا که ایشان فرزند آخر خانواده بودند، در میان ما از محبوبیت خاصی برخوردار بود و به پدر و مادر علاقه شدیدی داشتند. احترام برادرها را حفظ می کرد و به اوامر آنها گوش می داد. او از نظر اخلاقیات خیلی محتاط بود همه اطرافیان ما از او تعریف و تمجید می کردند. نسبت به حق الناس و امانت مردم بسیار حساسیت نشان می داد. تا جایی که اگر کسی چیزی را به عنوان امانت به او می داد. تمام تلاش خود را می کرد که آن را حفظ کند. همچنین در ادای قرض نیز هیچ گاه سستی نداشت.

خاطره‌ای از زبان نامادری شهید؛ آخرین وداع و عکس‌هایی که نماند

نامادری شهید، با بغضی که در گلویش گیر کرده بود، آخرین دیدار با او را این‌گونه روایت می‌کند:

«وقتی مرخصی نعمت‌الله تمام شد و می‌خواست به جبهه برگردد، دلم طاقت نمی‌آورد. به او گفتم: فرزندم، تو به میدان نبرد می‌روی و مدتی باید از هم دور باشیم. لااقل چند عکس از آنجا برایمان بفرست تا در فراقت و هنگام دلتنگی، به عکس‌هایت نگاه کنیم و دوری‌ات را زیاد احساس نکنیم. همیشه به یادت باشیم.

او با لبخندی معنی‌دار و چشمانی براق گفت: این بار که رفتم، آنقدر برایت عکس می‌فرستم که خسته شوی! ولی مادر جان، عکس‌های مرا در آلبومی خوب نگهداری کن تا برایتان به یادگار بماند.

متأسفانه، به گفته‌اش عمل نکردیم. پس از شهادتش، هر کسی که به او علاقه داشت، تعدادی از عکس‌هایش را به یادگار گرفت و اکنون، فقط یک عکس از او برای ما باقی مانده است؛ همان یک عکس که یادآور همه‌ی خاطرات شیرین و تلخ زندگی اوست.»

علاقه زیادی نسبت به شهید بهشتی، حضرت خامنه ای و امام خمینی داشت. به همین دلیل مطیع اوامر حضرت امام بوده و تبعیت از فرامین وی را بر خود وظیفه ای می دانست همچنین نسبت به جبهه و جنگ نیز حس وظیفه می کرد. و دیگران را نیز به این امر تشویق می کرد. و در جمع آوری کمک های مردمی بسیار نقش ایفا می کرد.