رمضانعلی یوسفی
شهید رمضانعلی یوسفی
تیر ۳۱, ۱۴۰۵
شهید نعمت الله عزیزی
مرداد ۲, ۱۴۰۵
رمضانعلی یوسفی
شهید رمضانعلی یوسفی
تیر ۳۱, ۱۴۰۵
شهید نعمت الله عزیزی
مرداد ۲, ۱۴۰۵

شهید مسعود آقاجانی؛ روایتی از عشق، ایثار و الهامِ شهادت به پدر

تولد در خانواده‌ای مذهبی و دوران کودکی

در سال ۱۳۴۵، در روستای گاوزن محله‌ی رودبست، در خانواده‌ای مذهبی و متعهد به اسلام، نوزادی دیده به جهان گشود که بعدها قرار بود نامش را در دفتر شهدای جاویدان ثبت کند. پدر و مادر که دل‌هایشان آکنده از ایمان بود، او را «مسعود» نام نهادند. این کودک، در آغوش پدر و مادری مهربان، دوران طفولیت را سپری کرد و از همان ابتدا، نشانه‌های پاکی و نجابت در چهره‌اش نمایان بود.

 

تحصیل در دبستان و راهنمایی

در سن هفت سالگی، برای کسب علم و دانش، راهی دبستان شهید آیت‌الله غفاری رودبست شد. دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و سپس مقطع راهنمایی را در مدرسه‌ی امیرکبیر بابلسر به پایان رساند. مسعود دانش‌آموزی فعال در محیط درس و مدرسه بود و معلمانش از تلاش و پشتکار او رضایت داشتند. اما به دلیل مشکلات معیشتی و وضعیت اقتصادی خانواده، مجبور شد مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد و همانند پدر، به شغل کشاورزی مشغول شود.

 

یادگیری برق‌کشی و مهارت‌آموزی

مسعود علاوه بر کشاورزی، نزد برادر بزرگش مشغول یادگیری کار برق‌کشی ساختمان شد. او با پشتکار و علاقه‌ای وصف‌ناپذیر، این حرفه را فرا گرفت تا حدی که مهارت کافی در این کار را کسب کرد و توانست در کنار کشاورزی، از این راه نیز به خانواده کمک کند. این نشان از مسئولیت‌پذیری و غیرت او در قبال خانواده داشت.


اعزام به خدمت و حضور در جبهه

در اوج شکل‌گیری جنگ، مسعود لباس مقدس سربازی را به تن کرد و عازم جبهه شد. وظیفه‌ی شرعی و حس میهن‌پرستی در او سبب شد که به حفظ و حراست از آرمان‌های امام (ره) بپردازد و دست متجاوزان را از ایران اسلامی کوتاه کند. او با شور و اشتیاقی وصف‌ناپذیر، راهی میدان نبرد شد و در کنار دیگر رزمندگان، از مرزهای میهن اسلامی دفاع کرد.


شهادت در اسلام‌آباد غرب بر اثر بمباران هوایی

سرانجام، در تاریخ ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۵، در اسلام‌آباد غرب، بر اثر بمباران هوایی دشمن، جان عزیزش را نثار کرد و دعوت حق را لبیک گفت و به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمد. او در ۲۰ سالگی، با قامتی استوار و دلی سرشار از ایمان، به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

تشییع باشکوه و خاکسپاری در گلزار شهدای رودبست

پیکر مقدسش در تاریخ ۱۰ آبان ماه سال ۱۳۶۵، در روستای محل خود تشییع شد و در گلزار شهدای امامزاده سیداحمد رودبست، با حضور گرم و پرشور مردم مؤمن و دلداده، به خاک سپرده شد. تشییعی که نشان از عشق و ارادت مردم به این شهید بزرگوار داشت و همگی با چشمانی اشکبار، او را بدرقه کردند تا در جوار رحمت الهی آرام گیرد.


اطلاعات پرونده شهید مسعود آقاجانی

کد ایثارگری: 1154

محل تولد:  ایران ، استان مازندران ، شهرستان بابلسر روستای رودبست

شغل:  کشاورز و استاد برقکاری

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۰۸/۰۷

نام پدر: صادق

تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۶/۰۱

تحصیلات:   راهنمایی

محل شهادت: پادگان الله اکبر- اسلام آباد غرب

ویژگی‌های اخلاقی شهید به روایت خانواده

خانواده‌ی شهید، از او به عنوان جوانی مؤمن، متعهد، خوش‌اخلاق و دلسوز یاد می‌کنند. او به مسائل مذهبی علاقه‌ی زیادی داشت و در مراسمات عزاداری ائمه‌ی اطهار (ع) حضوری فعال داشت. به پدر و مادرش احترام می‌گذاشت و هیچ‌گاه از کمک به آنها دریغ نمی‌کرد. در میان دوستان و همسایگان نیز، به فردی خوش‌برخورد و باوفا معروف بود و همه از بودن در کنارش لذت می‌بردند.

شهید مسعود آقاجانی، با ۲۰ سال سن، با قامتی استوار و دلی سرشار از ایمان و عشق، رفت تا در جوار رحمت الهی آرام گیرد. او با شهادتش، به پدرش الهام بخشید که مسیر حق، همان راهی است که باید پیمود. امروز، مزار نورانی‌اش در گلزار شهدای رودبست، زیارتگاه دلدادگان و رهروان راه شهادت است. روحش شاد، یادش گرامی، راهش پررهرو و نامش، در تاریخ شهدای جاویدان، برای همیشه ماندگار باد.

خاطره‌ی شهادت؛ الهام الهی به پدر شهید

مرحوم حاج صادق آقاجانی، پدر شهید، خاطره‌ای شگفت‌انگیز از لحظه‌ی شهادت فرزندش تعریف می‌کند که نشان از عنایت الهی و ارتباط عمیق روحی بین پدر و فرزند دارد. او می‌گوید:

«چند روزی می‌شد که مسعود از مرخصی به محل خدمتش، اسلام‌آباد غرب، رفته بود. حدود ساعت چهار بعد از ظهر، روز ۷ آبان ۱۳۶۵، در زمین شالیزاری مشغول کار بودم که ناگهان حالم خوش نبود. یک دفعه چشمم سیاهی رفت و عرق سردی از سروصورتم جاری شد. بی‌اختیار روی زمین نشستم و در همین حین، صدای پسرم مسعود را شنیدم که مرا صدا کرد. من هم با همان حال، نگاهی به دور و برم انداختم ولی از مسعود خبری نبود. یک دفعه به خودم آمدم و گفتم: مسعود که همین چند روز پیش از مرخصی رفت! به هر صورتی بود، خودم را تا منزل رساندم و فردای آن روز، خبر شهادت مسعودم را آوردند.»

بعدها، همرزمان شهید، زمان شهادتش را دقیقاً همان زمانی اعلام کردند که پدر، آن حالت روحی و جسمی دگرگون را تجربه کرده بود و صدای فرزندش را شنیده بود. این هم‌زمانیِ عجیب، نشان از پیوندی ناگسستنی و الهام الهی بود که به پدر، خبر شهادت فرزندش را داده بود.