
شهید نعمت الله عزیزی
مرداد ۲, ۱۴۰۵
شهید اسماعیل صفری
مرداد ۲, ۱۴۰۵
شهید نعمت الله عزیزی
مرداد ۲, ۱۴۰۵
شهید اسماعیل صفری
مرداد ۲, ۱۴۰۵شهید رحمان صفری؛ روایتی از ایمان، ایثار و شهادت در عملیات خیبر
تولد و دوران کودکی در روستای گاوزن محله
شهید رحمان صفری، سال ۱۳۲۶ در روستای گاوزن محلهی رودبست، در آغوش طبیعتی بکر و مردمی سادهدل، چشم به جهان گشود. دوران کودکی را در همان فضای صمیمی و روستایی پشت سر گذاشت و تا شش سالگی، روانهی مکتب شد تا الفبای زندگی را بیاموزد. اما سختیهای روزگار و ضرورت کمک به پدر در کار کشاورزی، باعث شد که تحصیل را نیمهکاره رها کند. تا پنجم ابتدایی خواند و سپس ترک تحصیل نمود و با تمام وجود، پای در مسیر پررنجِ کشاورزی گذاشت. زمین و آب و گیاه، همنشین روزهای جوانیاش شدند و او با دستان پینهبسته، از خاکِ زادگاهش روزی میگرفت.
ازدواج و تشکیل خانواده
در سن ۱۸ سالگی، پای سفرهی عقد نشست و زندگی مشترک خود را با همسری مهربان آغاز کرد. حاصل این پیوند پرمهر، ۶ فرزند بود؛ سه پسر و سه دختر که هر یک، یادگارهای عزیزی از این پدر دلسوز و فداکار شدند. شهید رحمان صفری، در کنار تمام مسئولیتهای سنگین جبهه و انقلاب، هیچگاه از نقش پدری و همسری غافل نمیشد و برای خانوادهاش، تکیهگاهی محکم و امن بود.
نقشآفرینی در دوران انقلاب اسلامی
با شروع موجهای انقلابی، شهید رحمان صفری از همان روزهای اول، پای در میدان مبارزه گذاشت. در اکثر راهپیماییها و تظاهرات علیه رژیم ستمشاهی شرکت داشت و با شور و حرارتی وصفناپذیر، فریادِ «مرگ بر شاه» سر میداد. او که سالها زیر ستمِ طاغوت زندگی کرده بود، حالا با تمام وجود، طلوع آزادی را فریاد میزد و دیگران را نیز به این مسیر دعوت میکرد.


عادتهای عبادی؛ اذان و نماز در اول وقت
شهید رحمان صفری، پیش از اذان صبح، ظهر و مغرب، به پشت بام منزل میرفت و به قرائت قرآن میپرداخت. دلنوازترین صدای محله، صدای او بود که آیات الهی را با تأمل و خشوع میخواند و فضای روستا را نورانی میکرد. بعد از اذان، در اولین فرصت، نمازش را به جای میآورد و هیچگاه این فریضهی الهی را به تأخیر نمیانداخت.
عادت جالبش این بود که چهار گوشهی سجاده را تا میزد تا تعداد رکعتهای نماز را فراموش نکند. در سرزمین شالیزاری، اگر نماز میخواند، چند تکه چوب یا چند تکه کلوخ برمیداشت و بعد از هر رکعت، یکی از آنها را کنار میگذاشت. این نشان از دقت و ظرافت عجیب او در عبادت داشت.
حضور فعالش در نماز جماعت، مراسمات مذهبی، تظاهرات دوران انقلاب و نماز جمعه، از جمله فعالیتهای محسوس و چشمگیر او بود. با چهرهای خندان و محاسنی سرخگونه، البته با هیکلی مناسب و چهرهای کاملاً مذهبی و مقید، همسایهای خوب و مجاورِ موفقِ مسجد بود. در امورات اجتماعی همکاری قابل توجهی داشت که همهی اینها نشان از ایمان قوی و تقوای الهیاش داشت. وظیفهشناس و بههنگام بود و هیچگاه کوتاهی نمیکرد.
حضور در جبهههای جنگ
با شروع جنگ تحمیلی، شهید رحمان صفری بیدرنگ به تکلیف خود عمل کرد. بار اول، به مدت ۱۵ روز در منطقهی جنگی حضور یافت و پس از آن، به منزل بازگشت و مجدداً به کار کشاورزی پرداخت. اما دلش در جبهه جا مانده بود و بیتابی میکرد تا اینکه در سال ۱۳۶۱، دوباره به جبهه اعزام شد. این بار راهی جنوب کشور گردید و در جبههی رقابیه مستقر شد و به مدت دو سال و نیم، در این منطقهی حساس، مشغول انجام وظیفه بود.
در میان این سالها، یک بار برای عروسی دخترش به مرخصی آمد و پس از برگزاری جشن عروسی، دوباره رهسپار جبهه شد. او در همان دوران، با وجود سختیهای فراوان، موافقت کرد که دو دختر دیگرش نیز توسط همسر گرامیاش، مرحومه سیده طاهره حسینی، به خانهی بخت بروند و این کار با همت خواهران و برادران، در غیاب پدر، برگزار شد. کوچکترین پسرش نیز بعدها، بدون پدر و مادر، با کمک خواهران و برادران، جشن عروسی گرفت.

آمادهسازی برای عملیات والفجر ۶
نیروهای بسیجی جبهه رفته از سراسر کشور، بهویژه از سطح مازندران، در طرح «لبیک» جهت اعزام به جبهه ثبتنام کردند. روز پنجشنبه، در مسجد شهدای محلهی بابلسر، نیروهای بابلسر جمع شدند و سازماندهی اولیه انجام گرفت. تجهیزات اولیهی یک رزمنده جهت آمادگی برای جنگ، به آنها تحویل داده شد و دعای کمیل را خواندند.
روز جمعه، با لباس رزم کامل، در نماز جمعهی بابلسر که در دانشگاه به امامت آیتالله سلیمانی برگزار میشد، شرکت کردند. پس از آن، مورد بدرقهی گرم حاضرین و خانوادهها قرار گرفتند و سوار مینیبوس شدند و مستقیماً به جبههی دهلران اعزام شدند تا در عملیات والفجر ۶ شرکت کنند.
در میان تپهها، چادر برپا شد و به مدت یک هفته، آموزشهای لازم به صورت شبانهروزی مرور شد. برای استحمام، از چشمهی آب گرم نزدیک استفاده میکردند. در این مدت، چند بار هواپیماهای عراقی بمباران هوایی انجام دادند، ولی روحیهی رزمندگان هیچگاه تضعیف نشد. نیروها کاملاً برای عملیات آماده بودند؛ ماسکهای خود را برای مقابله با حملات شیمیایی آماده کرده بودند و میدانستند که احتمال بمباران شیمیایی توسط دشمن بسیار زیاد است.
شوخیهای آخرین شب؛ کلههایی که برای زیر خاک رفتن آماده میشدند
همهی رزمندگان اقدام به کوتاه کردن موی سر خود نمودند. از چهرهی جدید سروصورت بچهها، نوعی شوخطبعی گل میکرد و فضای سنگر پر از خنده و شادی میشد. از جمله شهید رحمان صفری که یکی از مسنترین رزمندگان حاضر بود، به دیگران روحیه میداد و با دست کشیدن بر سر و صورتشان، میگفت: «این کلهها جان میدهند برای زیر خاک رفتن!»
رزمندگان میبایست امکانات شخصی خود را به تعاون گردان تحویل میدادند تا بعد از عملیات دریافت کنند. شهید رحمان صفری کیف پولش را بیرون آورد و مبلغ هفتصد تومان داشت. مجدداً کیف را به جیبش گذاشت و با خنده گفت: «اسب با بارش میرود، ما به دنبال باروبند آن هستیم. این هم روی آن!» این روحیهی شوخ و در عین حال شجاعانهاش، همه را به وجد میآورد.


شب عملیات و نبرد با دشمن
به هر رزمنده، تجهیزات نظامی و جیرهی غذایی داده شد. شهید رحمان صفری یک کنسرو تن ماهی را باز کرد و شام آخرش را خورد. شب عملیات فرا رسید و رزمندگان طبق سازماندهی، در گردان، گروهان و دستههای خود قرار گرفتند.
دستور عملیات داده شد و رزمندگان با شجاعتی وصفناپذیر، وارد صحنهی نبرد شدند. در نبرد اولیه، خط دشمن شکسته شد و سنگرهای آنها یکی پس از دیگری فتح گردید. تا صبح، عملیات تقریباً به اتمام رسید و مأموریتهای محوله، کاملاً به دست آمد.
اطلاعات پرونده شهید رحمان صفری
شهادت در عملیات خیبر؛ تیرِ تکتیرانداز دشمن
صبح روز بعد، شهید رحمان صفری با دوربین نظامی، منطقه را شناسایی میکرد تا از موقعیت فعلی و خطوط دشمن آشنایی بیشتری پیدا کند. حدود پنج دقیقه از این ماجرا نگذشته بود که تکتیراندازِ دشمن بعثی با اسلحهی سیمینوف، گردن شهید رحمان صفری را هدف گرفت. گلوله از سمت راست گردنش وارد و از سمت چپ خارج شد.
به دلیل نزدیکی خط دشمن به خط خودی، نیروها مجبور شدند به صورت سینهخیز به طرف سنگر شهید بروند. با زحمت فراوان، موفق شدند پای شهید را بگیرند و از محل دور کنند. او را با برانکار و با استفاده از شیارهای موجود، به امداد نجات رساندند. مسیر تا آمبولانس، حدود نیم ساعت راه بود و با وجود پانسمان اولیه، خونریزی شدید از دو طرف گردن، اجازهی نجات را نداد.
و بدینترتیب، این رزمندهی دلیر اسلام، با انجام تکلیف الهی خویش و اطاعت محض از امر ولی مسلمین، در راه حفظ دین و ناموس این مرز و بوم اسلامی، در تاریخ ۵ اسفندماه ۱۳۶۲، جان به جانآفرین تسلیم کرد و به خیل شهدای اسلام پیوست. خون سرخ و مطهرش، زیر درخت اسلام جاری شد و جامعهی اسلامی از نور مطهرش، بهرهمند و هدایت گردید.

تشییع پیکر پاک شهید
چند روز بعد، در شهرستان بابلسر، در بنیاد شهید، چهرهی نازنین شهید رحمان صفری و همرزم شهیدش دلاور محمودی، با عطر و گلاب، تروتازه شدند. پس از وداع با خانواده، در سطح شهرستان تشییع شدند و از خطنو اجاکسر تا روستای رودبست، مردم با چشمانی اشکبار و دلهایی مالامال از اندوه، پیکر این شهید بزرگوار را بدرقه کردند. او در کنار شهید والامقامِ پسرعموی عزیزش، شهید نظرعلی صفری، به منزل ابدی و نورانیاش آرام گرفت.













