
زیارت امام رئوف
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
شهید حبیب علیپور
تیر ۳۰, ۱۴۰۵
زیارت امام رئوف
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
شهید حبیب علیپور
تیر ۳۰, ۱۴۰۵شهید احمدعلی غلامی؛ روایتی از شجاعت، ایمان و ایثار
روحیات عجیب و اخلاق بینظیر شهید در منطقه
شهید غلامی واقعاً روحیات عجیب و منحصربهفردی داشت. با دیگران چنان مهربان بود که همه او را دوست داشتند و به وجودش افتخار میکردند. نماز و روزهاش هرگز ترک نمیشد و در سختترین شرایط جنگی نیز، پایبندی به واجبات الهی را فراموش نمیکرد. در منطقه، هنگامی که خطر نزدیک میشد و اکثر بچهها ناراحت و دلشورهدار میشدند، شهید غلامی با شیرینکاریهایش و اخلاق بسیار خوبش، فضای سنگر را عوض میکرد و همهی بچهها را شاد مینمود.
جدیت و استقامت زایدالوصفی داشت؛ آنقدر محکم و پایدار که همه با دیدن او، غم و اندوه را فراموش میکردند. انگار وجودش، خودش یک داروی آرامشبخش برای دلهای پریشان بود. همرزمانش میگفتند که احمدعلی، با همان لبخند همیشگی و روحیهی قویاش، جنگ را برای همه آسانتر میکرد.
شجاعت بینظیر در برابر دشمن
همسنگران شهید غلامی تعریف میکردند که در یکی از درگیریهای سخت، وقتی دشمن پیشروی کرده بود و همه به عقب برمیگشتند، به او گفتند: «بیا عقب!» ولی او نپذیرفت و با صلابت تمام گفت: «من تیربارچی هستم! یکه و تنها در مقابل آنها میایستم تا شهید شوم. شما خبر شهادتم را به خانوادهام برسانید.»
او با همین روحیهی رشادتآمیز، در تاریخ ۲۱ تیرماه ۱۳۶۷، در یک نبرد جانانه با دشمن، تیری به قلبش اصابت کرد و به درجهی رفیع شهادت نائل آمد. همانطور که خودش پیشبینی کرده بود، با تیربارچی بودنش، به آرزوی دیرینهاش رسید.


توصیههای آخرین مرخصی به خانواده
شهید غلامی بعد از اعزام به خدمت مقدس سربازی، هر بار که به مرخصی میآمد، حال و هوای خاصی داشت. خانواده، مادر و خواهر خود را به حفظ حجاب و رعایت موازین شرعی سفارش میکرد و از آنها میخواست که به فرامین امام (ره) گوش دهند و فریضهی نماز را به جای آورند. او به خانوادهاش میگفت که دشمن در کمین است و تنها راه پیروزی، اتحاد و پایبندی به ارزشهای دینی است.
در یکی از آخرین مرخصیها، به خانوادهاش چنین گفت: «من چرا الان در خانه باشم و همرزمانم در منطقه باشند؟ آنها در آنجا آرام و قرار ندارند. ماندن من در خانه صلاح نیست و باید زود به منطقه برگردم.» این جمله، نشان از تعهد و مسئولیتپذیری بینهایت او نسبت به همرزمان و آرمانهای انقلاب داشت.
خواب شهادت و پیشگوییِ آخرین دیدار
شهید غلامی خواب شهادت خودش را دیده بود و این خواب، چنان در وجودش تأثیر گذاشته بود که انگار دیگر تردیدی برایش باقی نمانده بود. وقتی به مرخصی میآمد، گویا مسافری بود که قصد سفر دارد؛ آرام و قرار نداشت، مدام به فکر برگشت به جبهه بود و بیتابی میکرد. به دوستان و خانوادهاش گفته بود: «من تیربارچی شدم و این بار شهید میشوم.»
آخرین باری که از منطقه به مرخصی آمد، این جمله را با قاطعیت بیشتری تکرار کرد و به همرزمانش سفارش نمود که خبر شهادتش را به خانواده برسانند. گویی میدانست که این آخرین دیدار است و راه بازگشتی در کار نیست.

شخصیت متفاوت بعد از ازدواج
دوست شهید دربارهی تحول شخصیت او میگوید: «احمدعلی وقتی خودش را شناخت، بهخصوص بعد از ازدواج، شخصیت متفاوتی با قبل از آن پیدا کرد. شاید بهترین علت آن، همسر خوب او بود که تأثیر عمیقی در وجودش گذاشت. او مردی شجاع بود و همهی فرماندهان از شجاعتش تعریف میکردند. در مواقع بحرانی و خطر، وقتی همهی بچهها نگران بودند، با اخلاق بسیار خوشش، همهی بچهها را شاد میکرد و همه با دیدن او، تمام غمها را فراموش میکردند.»
زندگینامهی شهید از کودکی تا سربازی
شهید احمدعلی غلامی، سال ۱۳۴۳ در یک خانوادهی مذهبی و متدین، چشم به جهان گشود. دوران طفولیت را در آغوش گرم خانواده سپری کرد و در آغاز ۷ سالگی، راهی دبستان شهید آیتالله غفاری محل شد و تا پنجم ابتدایی را در آنجا گذراند. اما از آنجایی که فرزند یک کشاورز بود، ادامهی تحصیل نداد و به شغل شریف کشاورزی روی آورد و در کنار پدر، به رنج و زحمتِ این کار مشغول شد.
وقتی زمان اعزام به خدمت سربازی فرا رسید، مادرش میگوید که او ابتدا تمایلی به سربازی نداشت؛ اما بعد از مدتی، دفترچهی اعزام را گرفت و برای اعزام، چهار بار به نظام وظیفه مراجعه کرد و در بار پنجم، بالاخره او را اعزام نمودند. به مدت سه ماه در پادگان آموزشی شاهرود به سر برد و پس از طی دورههای آموزشی، به منطقهی عملیاتی فکه، اندیمشک اعزام گردید.
شکارچیِ به تمام معنا
یکی از آشنایان شهید دربارهی علاقهاش به شکار میگوید: «احمدعلی به تاسی از پدر مرحومش، یک شکارچی به تمام معنا بود. همیشه به خانواده علاقهمند بود و با جرات و شجاعت، در تصمیمگیریها حرف برای گفتن داشت. انسانی با تعهد و باوفا بود و وظیفهاش را به درستی جامع عمل میپوشاند. هیچوقت از مسئولیتهایش فرار نمیکرد و همیشه پای حرفش میایستاد.»

اطلاعات پرونده شهید احمدعلی غلامی

وداعی که خبر از بازنگشتن داشت
مادر شهید، با چشمانی اشکبار و قلبی مالامال از اندوه، آخرین وداع با فرزندش را اینگونه روایت میکند:
«آخرین مرتبهای که احمدعلی میخواست به جبهه برود، یک شب همهی برادران و خواهران و دوستان را در منزل ما جمع کرد و از همه خداحافظی نمود. صبح روز بعد که میخواست برود، دو بار به زمین کشاورزی آمد و از ما که آنجا بودیم، خداحافظی کرد. وقتی میرفت، انگار میدانست که شهید میشود. او خوشحال بود و لبخند بر لب داشت، ولی ما ناراحت بودیم؛ مخصوصاً همسرش که بیتابی میکرد و اشک میریخت. انگار دلش میگفت که این آخرین دیدار است.»
شناسایی پیکر شهید پس از چند ماه
مادر شهید، با بغضی عمیق، داستان شناسایی پیکر فرزندش را اینگونه بازگو میکند:
«آخرین باری که از مرخصی رفت، بعد از مدتی خبر شهادت احمدعلی به ما رسید، ولی فرزندم را نیاوردند. چند وقتی گذشت و عموی او برای پیدا کردنش به منطقه رفت. بعد از چند ماه، پیکر پاکش را آوردند، ولی شناسایی نشده بود. به ما خبر دادند که برای شناسایی شهید به سردخانهی شهید رجایی بابلسر برویم.
وقتی درب یخچال سردخانه را باز کردند و کشو را کشیدند، پسرم در آن بود و سرش به طرف من بود. روپوش را کنار زدم و احساس مادریام به من گفت که این احمدعلی تو میباشد؛ چون نگاه صورتش به طرف من، مرا به خود جلب کرد و از درون دلم فریاد میزد که: «مادر، به دنبال من نگرد، بلکه من خودم آمدم!»
همانجا گفتم: «این احمدعلی من است.» بعد از آن، مقدمات تشییع جنازهی شهید فراهم شد. همسر شهید و همهی خانواده بودند و نظر مرا قبول کردند. هر کدام از آنها نشانهای از احمدعلی من را بیان میکردند؛ از جمله از لباسش، هیکل و قیافهاش. همه تأیید کردند که این پیکر، متعلق به احمدعلی است.»

تأکید بر حجاب و روحیهدهی به نیروها
مادر شهید، از سفارشهای جدی او در آخرین مرخصیها میگوید: «در دفعات آخر مرخصی، احمدعلی نسبت به حجاب خواهرانش تذکر جدی میداد. حتی یک بار که یکی از خانمها به منزل ما آمد و مقداری روسریاش کنار رفت، ایشان به او تذکر دادند که باید حجاب خود را رعایت کنی. او به حجاب و عفاف خیلی اهمیت میداد.»
همچنین، شهید غلامی دربارهی مسئولیتش در جبهه میگفت: «من مسئول تیربارچی هستم و دمار از روزگار عراقیها درمیآورم!» او خیلی نسبت به حضور در سنگر و جنگیدن، علاقهی سرشاری نشان میداد و خودش میگفت: «من به نیروها روحیه میدهم. اگر من نباشم، برای همسنگرانم مشکل به وجود میآید.» این جمله، نشان از تأثیرگذاری عمیق او در میان رزمندگان داشت.


فرازهایی از نامهی پرمهر شهید به پدر و مادر
شهید احمدعلی غلامی، در یکی از نامههای سرشار از عاطفهاش به پدر و مادر عزیزش چنین نوشته است:
«پدر و مادر عزیزم، درود فراوان به وجودتان. هر چه از وصف شما بگویم، کم گفتهام. سلامتی و شادمانی شما را از خدای قاهر و قادر خواهانم و امیدوارم تمام حرکات شما خداگونه باشد و زندگیتان تجلیگاه نور گردد.»
این جملهها، نشاندهندهی عمق ارادت و محبت این شهید بزرگوار به پدر و مادرش است. او نه تنها در میدان نبرد، که در قلب خانواده نیز، انسانی مؤمن، مهربان و قدرشناس بود.
شهادت در نبرد با دشمن
سرانجام، شهید احمدعلی غلامی، در تاریخ ۲۱ تیرماه ۱۳۶۷، در یک نبرد جانانه و رشادتآمیز با دشمن بعثی، تیری به قلبش اصابت کرد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد. او با همان روحیهی شجاع و بیباکی که همیشه داشت، یکه و تنها در مقابل دشمن ایستاد و جان خود را در راه خدا و میهن تقدیم کرد.
پیکر پاکش پس از چند ماه، به آغوش خانواده برگشت و در میان حزن و اندوه دوستان و آشنایان، تشییع شد و در خاک آرام گرفت. او به آرزوی بزرگش رسید و در جوار رحمت الهی، جایگاه ابدی خود را یافت.
شهید احمدعلی غلامی، با شجاعت، ایمان، اخلاق نیکو و عشق به شهادت، الگویی بینظیر برای همهی رزمندگان و خانوادههایشان بود. او ثابت کرد که یک انسان متعهد، میتواند هم در میدان نبرد، رشادتآمیز بجنگد و هم در خانه، پدر و همسری مهربان و دلسوز باشد. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.










