
شهید احمدعلی غلامی
تیر ۲۹, ۱۴۰۵
شهید رمضانعلی یوسفی
تیر ۳۱, ۱۴۰۵
شهید احمدعلی غلامی
تیر ۲۹, ۱۴۰۵
شهید رمضانعلی یوسفی
تیر ۳۱, ۱۴۰۵شهید محمدحسین علیپور (حبیب)؛ روایتی از عشق، شهادت و تازهدامادی

تولد در روستای رودبست و نامگذاریِ محبتآمیز
در سال ۱۳۴۷، در روستای ساده و صمیمیِ رودبست، در خانهای محقر اما سرشار از محبت، نوزادی دیده به جهان گشود که قرار بود در آینده، نامش را در دفتر شهدای جاویدان ثبت کند. پدر و مادر که دلهایشان آکنده از عشق بود، او را «محمدحسین» نام نهادند. این نوزاد، دومین فرزند پسر خانواده بود و به دلیل علاقهی وافری که به او داشتند، با محبت، او را «حبیب» صدا میکردند؛ نامی که برازندهی وجود مهربان و دوستداشتنیاش بود.
حبیب از همان کودکی، شیرینزبان و خوشرفتار بود. پدربزرگش که علاقهی خاصی به او داشت، همیشه او را در آغوش میگرفت و برایش از روزگاران قدیم و بزرگان دین میگفت. این کودکِ معصوم، به تدریج در دل همه جای گرفت و هر کس او را میدید، از اخلاق خوش و رفتار نیکویش به وجد میآمد.
تحصیل در دبستان غفاری و علاقه به کشاورزی و شکار
دوران تحصیلی ابتدایی حبیب، در روستای رودبست و در دبستان ابتدایی غفاری سپری شد. او با وجود علاقهای که به درس داشت، اما دلش در طبیعت و میان زمینهای کشاورزی و شکارگاهها بود. از همان کودکی، علاقهی وافری به امورات کشاورزی و تفنگ شکاری نشان میداد و همراه پدرش به شکارگاه میرفت. پدرش تعریف میکند که حبیب آنقدر به شکار علاقه داشت که هر جا او برای شکار میرفت، حبیب هم همراه او بود. تا جایی که در جوانی، با پسانداز خود، یک قبضه اسلحهی شکاری خرید و به تنهایی به شکار میرفت. اما نکتهی جالب این بود که در شکار، همیشه به دیگران کمک میکرد و یکی از خصلتهای خوبش، یاری رساندن به دیگران بود.
اخلاق نیکو و محبوبیت در میان خانواده و همسایگان
از حسن این فرزند در خانواده، همین بس که محبت، دوستی، همکاری و صلهرحم را سرلوحهی زندگی خود قرار داده بود. با اهل خانواده، بستگان، همسایگان و دوستان، چنان برخوردی داشت که در گوشهی قلب همگان جای گرفته بود. هیچکس نبود که از دستگیری و خوشاخلاقیاش بهرهمند نشود. اگر کسی مشکلی داشت، حبیب اولین کسی بود که به کمکش میشتافت و دستیاری دراز میکرد.
اعزام به خدمت و حضور در لشکر ۲۵ کربلا
در تاریخ ۸ فروردین سال ۱۳۶۷، حبیب به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. پس از طی دورههای آموزشی به مدت ۲ ماه در پادگان نیروی زمینی قدس سپاه، به لشکر ۲۵ کربلا، تیپ گردان امام محمدباقر (ع)، در هفتتپه معرفی گردید. او با شور و اشتیاقی وصفناپذیر، به جمع رزمندگان پیوست و آمادهی دفاع از میهن اسلامی شد.


ازدواج و تازهدامادی در میان نبرد
در تاریخ ۲۸ آبان سال ۱۳۶۸، به پیشنهاد خانواده، با ازدواج موافقت کرد و عقد ازدواجش برقرار شد. فقط ۴۰ روز نامزد بود که راهی جبهه شد. پس از مراسم عقد، به مقر خود بازگشت و گردان عملیاتیشان به منطقهی اروندکنار، آبادان، مقابل شهر فاو عراق، مستقر شد. او در حالی که تازهداماد بود، لباس رزم پوشید و در کنار دیگر همرزمانش، به حراست و حفاظت از مرز و بوم اسلامی پرداخت.
ویژگیهای اخلاقی شهید به روایت خانواده
خانوادهی شهید، از او بسیار راضی بودند. او انسانی متعهد، بااخلاق و دلسوز بود. همیشه خندان بود و به مسائل مذهبی علاقهی زیادی داشت. حضور در مراسمات عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، برایش یک نیاز روحی بود. همه از او راضی بودند و هیچکس نبود که از اخلاق نیکویش بهرهمند نشود.
منطقهی حساس اروندکنار و خطرات شبانه
منطقهای که حبیب در آن مستقر بود، تحت کنترل سازمان ملل قرار داشت و شرایط خاصی حاکم بود. جنگ ایران و عراق تازه به پایان رسیده بود و مذاکرات سیاسی برای تعیین خسارتها و تنبیه متجاوز، در جریان بود. اما با وجود آتشبس، منطقه همچنان پرخطر بود. شبها، غواصان عراقی برای شناسایی به منطقه میآمدند و نیروهای خودی نیز گاهی به آن سوی مرز میرفتند. این رفتوآمدها، منطقه را به یکی از حساسترین نقاط جبهه تبدیل کرده بود.
نیروها در مرز، به سه شکلِ پشتیبانی، خط اول و سنگر کمین، به نوبت نگهبانی میدادند. سنگر کمین، نزدیکترین نقطه به دشمن بود و بیشترین حساسیت را داشت. حبیب نیز در همین سنگرهای حساس، مسئولیت نگهبانی داشت و با چشمانی بیدار، از مرزهای میهن اسلامی محافظت میکرد.

شهادت در شب ۸ دی ۱۳۶۸
در شب ۸ دی ماه سال ۱۳۶۸، حبیب در سنگر نگهبانی بود. در آن شبِ تاریک و سرد، یک نیروی خودی که برای سرکشی به سنگر کمین رفته بود، در راه بازگشت، به دلیل تاریکی مطلق و ترسی که بر او غلبه کرده بود، خیال کرد که سایهای در حال نزدیک شدن است و غواص عراقی است. او با اسلحهی کلاش، آن سایه را به رگبار بست. اما آن سایه، کسی نبود جز حبیب که در سنگر خودش بود.
گلولهها، از ران پاها تا قفسهی سینه و قلبِ حبیب را نشانه گرفت. با همان حال، با هیکل ورزیده و قویاش، بیش از ۳۰ متر به طرف سنگر گروهی دوید و سپس بر اثر شدت جراحات و خونریزی شدید، بر زمین افتاد. او را سریعاً به بیمارستان فاطمه الزهرا (س) منتقل کردند و تحت عمل جراحی قرار دادند، اما شدت جراحت و خونریزی، اجازهی نجات نداد و این تازهدامادِ ۲۱ ساله، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به خیل لالههای پرپر ایران اسلامی پیوست.
اطلاعات پرونده شهید محمد حسین علیپور
آیینهای عزاداری و بزرگداشت شهدا در رودبست
در آن سالها، برای هر شهید، مراسم اول دفن تا هشتم به صورت بسیار باشکوهی برگزار میشد. سعی میکردند از مداحان و سخنرانان مجرب دعوت کنند. هزینهی سوم را مردم و هفتم را خانواده میدادند. غروب هفتم، عزاداری دستهجمعی از قبل توسط خانمها برگزار میشد که با میوه و شیرینی و گل، به استقبال آقایان میرفتند و به دو صورت سینهزنی و زنجیرزنی، به سمت مزار شهدا حرکت میکردند. در مزار شهدا، با داربست جایگاهی درست میشد و وصیتنامه و زندگینامهی شهید خوانده میشد و در بین مردم تکثیر و پخش میگردید.
غروب هر پنجشنبه، مردم به صورت دستهجمعی و با سینهزنی، از اول محل تا مزار شهدا حرکت میکردند. در ایام سوگواری محرم، خصوصاً شب شام غریبان، دستههای عزاداری دم در منزل هر شهید حاضر میشدند و سپس به مزار شهدا میرفتند.


رسیدگی به خانوادههای رزمندگان و شهدا
در آن دوران، کمکهای اولیهی اقتصادی به خانوادههای رزمندگان و شهدا مساعدت میشد و حتی در ایام نوروز، به منازل رزمندگان در جنگ سرکشی میکردند تا از حال و روز آنها با خبر شوند. این فرهنگِ زیبایِ همدلی و همیاری، از برکاتِ انقلاب و ایثارِ مردم بود.
دیدار از خانوادههای شهدا در طول سال مداوم بود، خصوصاً در ایام عید که حتماً به منازلشان سرکشی میکردند. در مناسبتهای مختلف، به هر بهانهای این امر محقق میشد.

























