
خاطراتی از شهید اسماعیل صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
خاطراتی از شهید یدالله صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
خاطراتی از شهید اسماعیل صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
خاطراتی از شهید یدالله صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
یکی از دوستان شهید، خاطرهای شیرین از اوایل انقلاب نقل میکند که نشان از طبع شوخ و ذوق سرشار او دارد. میگوید:
«اوایل انقلاب، ما به همراه عدهای از جوانان محل، شبها نگهبانی میدادیم. یک شب، شهید نظرعلی یک اسلحهی کلتی با یک تکه چوب درست کرد و با نوار سیاه، کاملاً پوشاند تا شبیه اسلحهی واقعی شود. سپس به ما گفت که اسلحهی کلت برادرم را آوردهام! ما هر چه اصرار کردیم که به ما هم نشان بده، نشان نمیداد. تا ساعت ۱۲ شب، اصرار ما ادامه داشت تا اینکه بالاخره مجبور شد و به ما نشان داد. ما تازه فهمیدیم که او ما را این همه معطل شیرینکاری خودش قرار داده است!»
این خاطره، نشان از روحیهی شوخ و خلاق او دارد که حتی در شبهای پرخطر انقلاب، با این کارهای شیرین، دلهای دوستان را شاد میکرد.
حمزه میرزاپور- دوست شهید- می گوید: شهید بزرگوار دوستان اش را به حضور در بسیج تشویق می کرد و همیشه می گفت: زمینه را باید فراهم کنیم تا جوانان هر چه بهتر و بیشتر جذب بسیج شوند.
دوستان شهید نقل میکنند که نظرعلی وقتی عکسهای شهدا را میدید، خیلی ناراحت میشد و همیشه با خود میگفت: «خدایا! ما را شرمندهی شهدا مکن!»
وقتی از دورهی آموزشی برگشت و برای دیدار با خانواده به محل آمد، بعد از مدتی برای رفتن به جبهه آماده شد. هنگام خداحافظی از دوستان، با چشمانی پر از اشتیاق گفت: «دعا کنید که من شربت شهادت را بنوشم، چون همیشه این دعای من است و آرزوی دیرینهام. از خداوند فقط یک چیز را میخواهم و آن اینکه مقام عظمای شهادت را نصیب من فرماید!»


شعبان علی پور- دوست و هم رزم – شهید می گوید: شهید همیشه با حرف های خوب در قالب طنز به جمع دوستان نشاطی دو چندان می افزود، به طوری که بدون حضور او و در جمع، دوستان و هم رزمان جای خالی اش را احساس می کردند.
یدالله صفری- برادر شهید- می گوید: شهید بزرگوار همواره در سلام کردن پیشی می گرفت و مساعدت و خوش رویی اش از جمله جاذبه ها و محبوبیت اش در بین مردم بود.





