شهید کاظم لطف بخش
مرداد ۲, ۱۴۰۵
شهید علی ابراهیمی
مرداد ۲, ۱۴۰۵
شهید کاظم لطف بخش
مرداد ۲, ۱۴۰۵
شهید علی ابراهیمی
مرداد ۲, ۱۴۰۵

شهید علیجان ابراهیمی؛ روایتی از عشق، ایمان و پرواز تا ملکوت

تولد در خانواده‌ای متدین و نام‌گذاری به نام مولا

در یکی از روزهای پربرکت سال ۱۳۴۸، در یک خانواده‌ی متدین و پرجمعیت، نوزادی دیده به جهان گشود که بعدها باعث فخر دین و اسلام شد. پدر و مادر که دل‌هایشان آکنده از عشق به اهل بیت (ع) بود، او را به نام مولا و مقتدای اولین، «علی» نامیدند. علیجان، چهارمین فرزند این خانواده‌ی پرجمعیت بود و از همان روزهای نخست، نور ایمان در چشمانش می‌درخشید.

 

علاقه‌ی وافر به نماز و قرآن از کودکی

علیجان از همان کودکی، عشق عجیبی به نماز و قرآن داشت. در خانه‌ای که بوی عبادت می‌آمد و والدینش به لحاظ مذهبی مقید و متعهد بودند، او نیز تحت تأثیر رفتار و تربیت خاص آنان قرار گرفت. از سن تکلیف، وفای به عهد و انجام فرائض دینی و ترک محرمات را عملاً به جای می‌آورد. نمازش را اول وقت می‌خواند و قرآن را با صدایی دلنشین تلاوت می‌کرد. هیچ‌گاه دیده نشد که از عبادت غافل شود یا نمازی را به تأخیر بیندازد.

 

تحصیلات و کمک به خانواده

تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی در مدرسه‌ی راهنمایی امام حسین (ع) سادات محله‌ی رودبست به پایان رساند. اما از آنجایی که خانواده‌اش پرجمعیت بود و وضعیت اقتصادی چندان مطلوبی نداشتند، علیجان تصمیم گرفت درس را رها کند و در کنار پدر، به کار کشاورزی بپردازد. با دستان پینه‌بسته، در زمین‌های کشاورزی به پدر کمک می‌کرد و هرگز از این کار سخت، شکایتی نداشت. او می‌دانست که کمک به خانواده، خودش عبادتی بزرگ است.


عشق به اهل بیت (ع) و حضور در مراسم عزاداری

علیجان به امام حسین (ع) و ائمه‌ی اطهار، علاقه‌ای ویژه داشت. در تمام مراسم عزاداری ائمه، به‌ویژه در ماه محرم و صفر، حضور فعال داشت و با شور و اشتیاقی وصف‌ناپذیر، در سوگ سیدالشهدا (ع) اشک می‌ریخت. سینه‌زدن و نوحه‌خوانی‌اش، دل‌های اطرافیان را به لرزه درمی‌آورد و همه را تحت تأثیر قرار می‌داد. او از کودکی، عشق به اباعبدالله را در دل پرورانده بود و این عشق، بعدها مسیر زندگی‌اش را تعیین کرد.

جوانی صبور، پرشور و فعال در میان مردم

علیجان، جوانی صبور، مهربان و در عین حال پرشور و فعال بود. حضور در مراسم دینی، برایش یک تکلیف نبود، بلکه یک نیاز قلبی بود. او جایگاه ویژه‌ای در ذهن و روح جوانان و نوجوانان محل داشت. با بچه‌های کوچک‌تر از خود، برخوردی مهربانانه داشت و به آنها احترام می‌گذاشت و برای بزرگ‌ترها، احترامی خاص قائل بود. راستی که زبانزد خاص و عام بود و همه از اخلاق نیکویش به وجد می‌آمدند.

مطالعه و آشنایی با افکار امام خمینی (ره)

علیجان به مطالعه علاقه‌ی فراوانی داشت. در کتابخانه‌ی محل ثبت‌نام کرد و با خواندن کتاب‌های امام خمینی (ره)، با افکار ناب بنیان‌گذار انقلاب اسلامی آشنا شد. این آشنایی، چنان تحولی در وجودش ایجاد کرد که شیفته و عاشقِ راه امام شد و در بسیج محل ثبت‌نام نمود. او می‌دانست که برای تحقق آرمان‌های انقلاب، باید پای در میدان گذاشت و جان را در طبق اخلاص نهاد.


حضور داوطلبانه در جبهه در ۱۶ سالگی

هنوز به سن سربازی نرسیده بود که در ۱۶ سالگی، داوطلبانه و با شوری وصف‌ناپذیر، به عنوان بسیجی رزمنده، راهی جبهه‌های نبرد شد. او با اشتیاقی عجیب، در تلاش و جهادی خستگی‌ناپذیر، به عنوان تک‌تدارکات، در خدمت یگان رزمنده‌ها قرار گرفت و هرگز از سختی‌های راه، شکایتی نکرد.

 

خاطره‌ی دوستان؛ جای خود را میان شهدا معین کن

دوستان شهید، خاطره‌ی جالبی از آخرین اعزامش نقل می‌کنند. می‌گویند:

«وقتی علیجان برای آخرین بار می‌خواست به جبهه برود، ما همراه با او به گلزار شهدای محل رفتیم. در میان قبرهای شهدا، با شوخی به او گفتیم: "علیجان، جای خود را میان قبرهای شهدا معین کن که این دفعه نوبت تو می‌باشد!"»

شهید با خوش‌رویی و لبخندی معنی‌دار، در جواب گفت: «ما لیاقت این مقام والا و عظیم را نداریم. ولی از خداوند این مقام بزرگ را همیشه در سنگرها و در شب‌های تاریک، خواستارم. امیدوارم خداوند این فیض عظیم را به حقیر عنایت کند.»

و بعد از مدتی کوتاه، وقتی خبر شهادت عزیز را آوردند، دوستانش با چشمانی اشکبار گفتند: «خداوند دعایش را اجابت کرد! خوشا به سعادتش...» آنها می‌دانستند که علیجان، همان شب‌های تاریکِ سنگر، این فیض عظیم را از خدا خواسته بود و خدا هم دعایش را مستجاب کرده بود.

 


شهادت در شلمچه؛ پرواز در ۲۳ دی ۱۳۶۵

سرانجام، در تاریخ ۲۳ دی ماه سال ۱۳۶۵، در جبهه‌ی شلمچه، در منطقه‌ای که به «سه‌راه مرگ» معروف بود، بر اثر اصابت ترکش خمپاره، روح پاک و ملکوتی‌اش به آسمان پر کشید و به ملکوت عرش پرواز کرد. او در ۱۷ سالگی، با قامتی استوار و دلی سرشار از عشق، به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

تشییع باشکوه و خاکسپاری در گلزار شهدای رودبست

پس از شهادت، به جز پای چپ، تمام پیکر مطهرش سالم ماند. با حضور باشکوه مردم مؤمن و دلداده‌ی رودبست و خانواده‌ی داغ‌دیده‌اش، در گلزار شهدای رودبست به خاک سپرده شد. تشییعی که نشان از عشق و ارادت مردم به این شهیدِ جوان داشت و همگی با چشمانی اشکبار، او را بدرقه کردند تا در جوار رحمت الهی آرام گیرد.


اطلاعات پرونده شهید علیجان ابراهیمی

کد ایثارگری: ۸۲۰۰

محل تولد:  ایران ، استان مازندران ، شهرستان بابلسر روستای رودبست

شغل:  سرباز 

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۱

نام پدر: ابراهیم

تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۱۱/۲۰

تحصیلات:   راهنمایی

محل شهادت: شلمچه

فرازهایی از وصیت‌نامه‌ی پرمعنای شهید

علیجان در وصیت‌نامه‌اش، سخنانی نغز و ماندگار بر جای گذاشته است که نشان از عمق ایمان و بصیرت او دارد:

«بالطف و عنایت الهی و به امید پیروزی نهایی رزمندگان پرتوان اسلام، اکنون که این سعادت نصیب من شده تا عازم نبردی بی‌امان با دشمن کفر و الحاد جهانی شوم، مقاری از وصایایم را خدمت شما عزیزان تقدیم می‌دارم. آنچه که مرا وا می‌دارد تا با عشق و علاقه‌ی قلبی در میان نبرد حضور پیدا کنم، توفیقی است از جانب خداوند یکتا که این شور حسینی را در من نهاده است. آری عشقی که میثاق الله و بهارش، ترویج اسلام محمدی (ص) است.»

او از مردم می‌خواهد که به اندیشه‌های شهیدان بیندیشند و منطق آنان را درک کنند: «منطق من همان است که شهدای گرانقدرمان بر آن تکیه دادند، یعنی یاری نمودن به اسلام عزیز؛ اسلامی که همانند امام حسین (ع) نیاز به یاری و ایثار دارد. باور کنید عشق و شور من در حدی است که نمی‌توانم آن را با قلم بیاورم و فقط خدا می‌داند که من با چه علاقه‌ای به یاری رزمندگان می‌شتابم.»

و در پایان، آرزوی بزرگش را چنین بیان کرده است: «آرزویم این است که در عملیات شرکت نمایم. زمزمه‌های شبانه‌ی این عزیزان، پستی و بلندی این عشق را به صافی مبدل می‌سازد. در نهایت آرزوی من پیوستن به لقاءالله، همان راهی که پروانه‌های پران و شهدای مخلصی چون علی ابراهیمی‌ها بر آن گام نهادند و به یاری خدا شتافتند.»

و با خدای خود چنین عهد کرده بود: «پس از شهادت علی ابراهیمی با خدایم عهد کردم که اسلحه به زمین افتاده‌ی علی را بردارم و راهش را ادامه دهم.»

 

پیام شهید برای نسل جوان

علیجان در وصیت‌نامه‌اش، پیام مهمی برای نسل جوان دارد: «آیا هیچ می‌نگرید که اندیشه‌های شهیدان بر ما چه وصفی است؟ آیا منطق زائدالوصف عزیزانمان را مورد بررسی قرار می‌دهید؟ پس منطق من همان است که شهدای گرانقدرمان بر آن تکیه دادند، یعنی یاری نمودن به اسلام عزیز.»

این پیام، امروز نیز برای همه‌ی جوانان این مرز و بوم، راهگشاست. او می‌خواهد بگوید که شهدا فقط نمردند، بلکه با خون خود، درخت اسلام را آبیاری کردند و وظیفه‌ی ما، ادامه‌ی راه آن‌هاست.