اسماعیل صفری
وصیت نامه شهید اسماعیل صفری
تیر ۲۴, ۱۴۰۵
یدالله صفری
وصیت نامه شهید یدالله صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵
اسماعیل صفری
وصیت نامه شهید اسماعیل صفری
تیر ۲۴, ۱۴۰۵
یدالله صفری
وصیت نامه شهید یدالله صفری
تیر ۲۵, ۱۴۰۵

وصیت نامه شهید محمود قربانی



1- خداوندا! تو شاهدی از آن لحظه ای که از خانه‌مان خارج شدم فقط به خاطر تو و برای رضای تو آمدم. پدر و مادر و خانواده و دوستانم را ترک گفتم زیرا عشقم به تو بهتر و مهم‌تر از دوستی و آشنایان عزیزم است. من در راهی جان دادم که حسین (ع) رفت که تا جانان بماند از شما می خواهم که راهم را ادامه دهید و نگذارید که تفنگم بر زمین بماند. سعی کنید که خود را اول تزکیه کنید و بعد علم بیاموزید زیرا که تزکیه مقدم بر علم است.
2- شما ای لبیک گویا حسین، ای عاشقان حرم حضرت اباعبداله الحسین (ع)، ای کفرستیزان لشگر توحیدی، سخنم با شماست، بجنگید ای جنگاوران و بکوبید ای کوبندگان، برزمید که خداوند بر گرد و غباری که از پاهایت بلند می شود قسم یاد کرده است و پرچم لا اله الا اله را بر فراز کاخ های سفید شرق و غرب  به اهتراز درآورید.
3- از برادرانم تقاضا هر لحظه به فکر اسلام باشید، نماز به پای دارید که نماز ستون دین است، اولین سؤال در روز قیامت نماز است.
4- وصیت من به خواهرم این است که زینب گونه رفتار کند و محکم و استوار باشد که اجر و فرد صابرین عظیم است.
5- پدر و مادر! به شهادت من خوشحال باشید که خداوند هدیه ای را از شما قبول کرده و این را بدانید که من هدیه ای بوده ام که خداوند مرا به شما عطا کرده است و شما وسیله ای برای پرورش این هدیه بوده اید و احسن بر شما که توانسته اید از این امتحان بزرگ الهی موفق و سرافراز بیرون آیند.


وصیت نامه دوم شهید محمود قربانی



 «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» 

به درستی که خداوند دوست دارد کسانی را که در راه او، همچون بنیانی استوار و به هم پیوسته، پیکار میکنند.

به نام خدایی که پاسدار حرمت خون شهیدان است، از حضرت آدم تا حضرت خاتم، محمد بن عبدالله (ص)، و وصی برحقّش علی (ع). معبودم الله، مکتبم اسلام، کتابم قرآن و رهبرم قرآن است.

خداوند را سپاس میگویم که مرا در این برهه از زمان به دنیا آورد و توانایی داد تا در صف «جندالله» قرار گیرم. خمینی را درود میفرستم و او را از صمیم قلب دوست میدارم، زیرا مرا چنان رهبری کرد که به محبوبم، الله، رسیدم. آن گلوله را دوست میدارم که قلبم را سوراخ کند، و آن خمپاره و ترکش را دوست میدارم که پیکرم را پاره پاره کند؛ چرا که مرا از این خاکدان پست رهایی میبخشد و به لقاءالله پیوند میزند.

اکنون با او، با الله، سخن دیگری است. حماسه ی عاشورای سال ۶۱ هجری تکرار شده است. حسینِ زمان ما، خمینی، «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی» سر داده است. اینک ما میگوییم: «یا حسین جان! اگر در آن فضای داغ و خونین، جز عده ای معدود کسی تو را یاری نکرد و ندایت را «لَبَّیْک» نگفت، ما پیروانت، در فضای گرم و خونین ایران زمین، در مردانگی مشت کرده و به ندای غیبی ات «لَبَّیْک» میگوییم. حسین جان! لَبَّیْک.

این اُمّت، طریق عاشقان حقیقی خداوند است. تو شاهد باش که از آن لحظه ای که از خانه مان خارج شدم، فقط به خاطر تو و برای رضای تو آمدم. پدر و مادر و خانواده و دوستانم را ترک گفتم، زیرا عشق من بهتر و مهمتر از آنان بود.

خداوندا! مرا از لحظه ای به خودم وا مگذار، که به تو سخت محتاجم.

دوستان و آشنایان عزیز! من راهی را رفتم که حسین (ع) رفت و جان دادم تا که جانان بماند. از شما میخواهم که راهم را ادامه دهید و نگذارید تفنگم بر زمین بماند. سعی کنید که خود را ابتدا تزکیه کنید و سپس علم بیاموزید، زیرا تزکیه مقدّم بر علم است.

اما شما ای «لَبَّیْک»گویان حسینی، ای عاشقان حرم حضرت اباعبدالله الحسین، ای کافرستیزان لشکر توحید، سخنم با شماست: بجنگید، ای جنگ آوران، و بکوبید و برزمید که خداوند به گرد و غباری که از پاهایتان بلند میشود سوگند یاد کرده است. و پرچم «لا إله إلا الله» را به فراز کاخهای سفیدِ شرق و غرب، به اهتزاز درآورید.

وصیت من به پدر و مادرم که با رنج و زحمت مرا به این سن رسانده اند و در این راه زحمات زیادی را متحمل شده اند، این است که تقاضای عفو و بخشش دارم و امیدوارم که از من راضی باشند. به شهادتم خوشحال باشید که خداوند هدیه ای از شما قبول کرده است. بدانید که من هدیه ای بودم که خداوند مرا به شما عطا کرد و شما وسیله ای برای نگهداری از این هدیه بودید و به خوبی از عهده برآمده اید و از این امتحان بزرگ الهی موفق و سرفراز به در آمده اید.

از شما طلب عفو و بخشش مینمایم، چرا که نتوانستم در این مدت، فرزند خوبی برایتان باشم.

از برادرانم تقاضا دارم که هر لحظه به فکر اسلام باشند و نماز را به پا دارند، که ستون دین، نماز است. آنچه در روز قیامت اول از آن حساب میشود، نماز است.

وصیت من به خواهرم این است که زیبا رفتار کند و محکم و استوار باشد که «إِنَّ أَجْرَ الصَّابِرِینَ عَظِیمٌ» (پاداش صبرکنندگان بزرگ است)

خداحافظ همه ی شما. 

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار.